ناصر خسرو

31

گشايش و رهايش ( فارسى )

آن كه آن فراخى كه آن را سطح گويند جز به دو خط پيدا نيايد يا به يك خط كه آن سر به سر فراز آرد ، و نتوان اندازهء آنچه به دو جانب يك خط باشد دانستن همچنان كه مر يكى را حدّ نيست و كس نتواند گفت صفت ، چنان كه مر دو را گويند يكى [ 18 ] بر يكى است يعنى جفت شده با هم چون خويشتن ؛ و سه را يكى گويند يكى با دو به هم شده است ، و جواب اين مسأله خود پوشيده اندر آن مسأله آمده است كه پيدا كرديم كه عالم پس از كردگار عالم بود بىآن كه ميان ايشان روزگارى بود ، چون درست شد كه پيش از آفرينش عالم روزگار نبود محال باشد كه كسى گويد كه ايزد تعالى در آفرينش عالم چرا تأخير كرد تا بدان وقت كه بيافريد مر او را ، چه وقت خود به آفرينش عالم هستى يافت . و اگر آفرينش عالم پيش‌تر و پس‌تر بوده شود بر سبيل مجاز باشد نه بر سبيل حقيقت ، و آن وقت همين سؤال بر جاى باشد . پس به حقيقت وقت خود پديد آمدن عالم بود چنان كه جانها [ نبها ] ى جسم روىهاى جسم باشد ، و اين شرح را انديشهء صافى زود دريابد و خاطر روشن ادراك و فهم كند ؛ و السّلم . مسأله چهارم مردان مجسمه گويند ما هر كاركرد بينيم در جهان همه كردهء جسم است پس لازم آيد كه صانع عالم جسم بود ، چه دليل آريم پيش ايشان كه صانع عالم جسم نيست ؟ پرسيدى اى برادر كه : مردان مجسمه همىگويند كه خداى جسم است و دليل همىآرند بر آن كه ما هر كاركرد كه همىبينيم در جهان همه كردهء جسم است چه از صنعت‌هاى گوناگون كه مردم كنند و چه